نگارگری

در هنر نگارگری یا نقاشی ایرانی ، طبیعت نه بسان عکس ، بلکه آن طور که هنرمند می خواهد به تصویر کشیده می شود. هنرمند نگارگر برای تصویرسازی بیشتر از عالم ماده ، به عالم معنا توجه دارد ؛ به همین دلیل تصاویر نگارگری غرق در نور هستند. شاید برخی گمان کنند که هنرمند ایرانی به دلیل عدم توانایی در کشیدن تصاویر با عمق نمایی صحیح از چنین روشی استفاده می کند. اما نگارگر ایرانی اصلا ضرورتی بر این تکنیکی نمی بیند و بر این عقیده است که دید انسانی باعث می شود که تصاویر در عمق فرو روند و انسان را از شناخت کلیت یک شی باز...ادامه

در هنر نگارگری یا نقاشی ایرانی ، طبیعت نه بسان عکس ، بلکه آن طور که هنرمند می خواهد به تصویر کشیده می شود. هنرمند نگارگر برای تصویرسازی بیشتر از عالم ماده ، به عالم معنا توجه دارد ؛ به همین دلیل تصاویر نگارگری غرق در نور هستند.
شاید برخی گمان کنند که هنرمند ایرانی به دلیل عدم توانایی در کشیدن تصاویر با عمق نمایی صحیح از چنین روشی استفاده می کند. اما نگارگر ایرانی اصلا ضرورتی بر این تکنیکی نمی بیند و بر این عقیده است که دید انسانی باعث می شود که تصاویر در عمق فرو روند و انسان را از شناخت کلیت یک شی باز می دارد. به همین  سبب است که نگارگر تصاویر نگارگری خود را به گونه ای می کشد که شما بتوانید همه چیز را به صورت کامل بینید، درختان از روبرو ، انسانها سه رخ، بناها نیم رخ ، حوض و قالی از بالا تجسم می شوند تا بیننده درک درستی از شی داشته باشد. این ویژگی از خصوصیات بارز نگارگری ایرانی می باشد.

در قدیم ابزار کار توسط خود هنرمند تهیه می شد ، از جمله قلم مو و رنگ. 
قلم مو ها را از موی سمور یا گربه که در غلافی از دُم شاه بال کبوتر قرار می گرفت و با نخ و سریش محکم می شد می ساختند. رنگ ها نیز ازانواع گیاهان و مواد معدنی ماندد زعفران ، نیل و ... تهیه می شدند.
با گذر زمان ابزار کار مدرن شده و نگار گری نیز دچار تغییر و تحول گردید. 

تبدیل نگارگری سنتی به مدرن
پس از جنگ جهانی دوم ، نقاشی ایران شاهد بروز تغییر و تحولاتی مهم گردید. دوره ای که هنرمندان ایرانی ، به ترک جایگاه سنتی خود (سنت دیرینه نگارگری و سنت طبیعت پردازی «کمال الملک») دست زده و شیفته وار کوشیند عقب ماندگی خود از تحولات هنر مغرب زمین را جبران نموده و پنجره ای به افق گسترده و وسوسه برانگیز آن بگشایند. ظهور نقاشی نوین و معاصر ایران به آغاز دهه 1320 خورشیدی و تشکیل نخستین دانشکده هنرهای تجسمی ایران و گشایش سبک غربی برمی گردد. توجه هنر و هنرمندان ایرانی به هنر مغرب زمین ، سابقه ای قدیم تر داشت. آشنایی هنر ایرانی با هنر اروپائی ، دارای عمر چند صد ساله بود. در دوره صفوی ، اولین آشنایی ها با هنر کلاسیک اروپائی آغاز گردید. در همین دوره بود که ، در حدود 22-1021 قمری، محمد زمان به عنوان نخستین نقاشی ایرانی برای آموختن فن نقاشی رنگ و روغن به رم مسافرت نمود. سپس در حدود 1025 قمری ، به ایران مراجعت کرده و خود موجب تحولی در نقاشی ایران گشت.
اگرچه این آشنایی اولیه با هنر مغرب زمین در دوره نخست چندان فراگیر نبود و به دلایلی ، از جمله پابرجایی سنت ها، تازگی و نمودهای متفاوت این هنر نتوانست هنرمند عارف و زاهد را چندان مجذوب خود سازد اما با این همه ، چنانچه خواهیم دید این آشنایی باعث ایجاد زمینه هایی جهت تغییراتی بنیانی در آینده نقاشی ایران گردید. آشنایی با اصول اولیه و ابزار نقاشی مغرب زمین در این دوره ، دریچه هایی تازه بر روی هنرمندان ایرانی گشود و اساسا باعث زیر و رو شدن دید او از طبیعت و به تعبیری باعث زیرورو شدن و فراموش شدن فضای مثالی هنر ایرانی گردید. تا پیش از دگرگون شدن دنیای هنرمند ایرانی، وی هرگز تلاش نمی کرد آیینه ای در برابر طبیعت قرار دهد. در شیوه سنتی نقاشی خود (نگارگری) ، هنرمند ایرانی توانسته بود با به کارگیری شگردهایی خاص ، دنیای سه بعدی و تجسم یافته پدیده ها را به تصویری دوبعدی تقلیل دهد. او با ساده سازی عناصر و اشیاء ، با بهره گیری از رنگ های تخت و تابان ، دوری گزیدن از پرسپکتیو و سایه روشن و حجم پردازی و عدم تأکید بر تفاوت بافتها، و پرهیز از هر آنچه که تصویر او را به طبیعت عینی شبیه سازد باغ های تفکر ایرانی را به تصویر کشیده و افق حیات عادی وجود مادی را به سوی جهانی فراسوی این جهان، لیکن دارای زمان، مکان و رنگ ها و شکل های خاص خود دهد. 
ادامه تاثیرات نقاشی مغرب زمین در دوره افشار ، زند و قاجار ، باعث ظهورسبکی در قلمرو نقاشی ایران گردید که در دوران پادشاهی خاندان قاجار و به ویژه در زمان فتحعلی شاه به اوج شکوفایی رسید و بعدها به «مکتب قاجار» معروف گشت. در این آثار استیلیزه و ایدئالیزه، اگرچه عناصر نوینی از نقاشی غربی به کار نقاشان رسوخ کرده بود اما این ها «بیشتر عنصرهای جدا از هم و نامربوطی بودند،مثل انواع تازه ای از لباس و یا شگردهای فنی جدیدی چون استفاده از رنگ و روغن»؛ و با این همه، تصویر اساسی نقاشان ایرانی از کار خود تا حدودی دست نخورده باقی مانده بود. بنابراین نقاشان قاجار همچون نقاشان زند و صفوی، تقریبا راه و رسم های کهن را ادامه دادند و پهلوانان افسانه ای باستان را، با آن سیماهای موقر و آرام و با آن دستهای گویا، «در مصاف ابدی با دشمنان دیرین خود در پهندشت بی سایه و پر از اسراری که در حد فاصل دنیای اسطوره و دنیای واقع است»، بارها و بارها تصویر کردند. با این همه، آثار این دوره به نظر بسیاری، از درخشان ترین دوره های تجلی هنر نقاشی در ایران می تواند محسوب گردد. زیرا در عین تازه بودن فرم و مواد و متریال، همچنان روح ایرانی در فضای دوبعدی - سه بعدی این آثار متجلی است.
سال 1319 خورشیدی آغاز تحولات نوین نقاشی معاصر ایران بود. در این سال، به کوشش آندره گدار ، دانشکده هنرهای زیبای تهران تأسیس شده و زمینه ای تازه برای آشنایی با تحولات جدید هنر غرب پیش آمد. اگرچه دانشکدهء مذکور همچنان کمابیش میدان عرصهء نقاشی ناتورالیستی شاگردان کمال الملک هم بود اما تعطیلات اساتید فرانسوی باعث گردید تا نقاشان جوان، با شیوه های دیگر نقاشی غرب -و شاید از همه مهمتر و بیش از همه- با امپرسیونیسم آشنایی یابند. با تأسیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و آشنایی تدریجی جوانان مشتاق ایرانی با دیدگاههای نوین در نقاشی غرب، از آن پس نقاشی شبیه به عکس ، سیری انحطاطی را آغاز کرد؛ سیری که تقریبا سی سال بی وقفه ادامه یافت و به قولی به خالی شدن نقاشی معاصر ایران از نقاشی عکس گونه و ناتورالیستی، و پرده های نقاشی از چهره آدمیان منجر گردید.

از هنرهای مرتبط با نگارگری تذهیب ، تشعیر ، خوشنویسی ، جلدسازی و ...  می باشند که در بخش های دیگر به توضیح بیشتری درباره آن ها می پردازیم.


گردآوری و تهیه :

گروه کارشناسی ایران آنتیک

www.iranantiq.com