باهاوس

سبک ها و مکاتب هنری بیان دیدگاه

باهاوس (Bauhaus)

«باهاوس» نام یک مدرسه معماری و هنرهای کاربردی است که به کوشش و سرپرستی والتر گریپوس و با ادغام «آکادمی هنرهای زیبا» و «مدرسه هنرها وپیشه ها» در سال 1919 م. در وایمار تاسیس شد. این مدرسه در دهه 1920 م. مرکز طراحی نوین در آلمان شد و نقشی مهم در برقراری پیوند میان طراحی و فنون صنعتی ایفا کرد.

ایده اصلی این مدرسه بر پایه پیشروی و مبانی همه هنرها بود و در تمام زمینه های فنون علمی و نظری هنر ، صنایع دستی ، عکاسی و معماری ، دوره های آموزشی داشت. در واقع باهاوس یک وحدت در تمام هنرها ایجاد کرد که اصناف و حرفه های دوران قرون وسطی نیز به ساختن آثار خود می پرداختند. در واقع نام باهاوس از کلمه آلمانی Bauhutte برای چنین اصنافی مشتق شده است.

گریپوس یک هیئت علمی برجسته را استخدام کرد که شامل لودویگ میس وان در روهه[1] معمار ، گرهارت مارکس[2] پیکره ساز بود اما بزرگ ترین سهم این مدرسه به وسیله نقاشانی چون آلبِرز[3] ، فاینینگر[4] ، ایتن[5] ، کاندینسکی[6] ، کله[7] ، موهولی ناگی[8] و شلمر[9] بودند. تمام این افراد بدعت گذاران ناسازگار در هنر نوین بودند و با ارتباط با هنرمندان هلندی د استیل و ساختارگرایان روسی و گروه سوارکار آبی باعث ایجاد تحریک و عامل اصلی محرک مدرسه باهاوس بودند.
یوهانس ایتن از دیگر مدرسین این مدرسه بود که طی سال های 1919 تا 1923 م. در باهاوس به تدریس مشغول بود. وی با تاکید بر اهمیت آموزش مبانی هنر های تجسمی دوره هایی به عنوان «مبانی هارهای تجسمی» ابداع و آموزش آن را برای تمامی هنرجویان اجباری کرد.

نشانه باهاوس ، طرح اسکار شلمر  ، 1922 م.

نشانه باهاوس ، طرح اسکار شلمر  ، 1922 م.

پرنده ، یوهانس ایتن ، رنگ روغن روی بوم ، 55 × 110 سانتی متر ، 1918 م. ، موزه هنر نوین وین

پرنده ، یوهانس ایتن ، رنگ روغن روی بوم ، 55 × 110 سانتی متر ، 1918 م. ، موزه هنر نوین وین

ترکیب سیم و شیشه ، ژوزف آلبرز ، 1922 م. مکتب باهاوس

ترکیب سیم و شیشه ، ژوزف آلبرز ، 1922 م. مکتب باهاوس

گریپوس در نخستین بیانیه خود ، نظر ویلیام ماریس درباره تعالی صنایع دستی را با فکر وحدت همه هنرها (با رعایت تقدم معماری) در آمیخت و مرزبندی میان جنبه های تزیینی و ساختاری در هنرها را مردود شمرد. او چندی بعد ، اهمیت طراح-صنعتگر در تولید صنعتی کلان را مورد تاکید قرار داد که به عنوان اصل عمده آموزه باهاوس دانسته شد. پس از آن کارگاه های باهاوس به صورت آزمایشگاه های ساخت پیش نمونه برای تولید ماشینی درآمدند و بسیاری از فراورده های این کارگاه ها (به خصوص میز و صندلی ، منسوجات و لوازم چراغ برقی) با موافقت صاحبان صنایع در خط تولید کارخانه ای  قرار گرفتند. 

سبک باهاوس خصلت هندسی و ساده داشت ؛ و به سبب صرفه جویی در وسایل و مطالعه در کیفیت مواد از پالودگی خط و شکل برخوردار بود. در سال 1925 م. با طراحی تعدادی ساختمان تازه در دِسائو که نتیجه کار گروهی گریپوس ، معلمان و شاگردان بود باهاوس از وایمار به مکان جدید انتقال یافت. پس از این تغییر مکان ، تاثیر باهاوس در معماری و هنرهای کاربردی اروپا رخ نمود و تا پایان جنگ دوم نیز پایدار ماند. در این سال ها همراه با انتشار یک سلسله کتاب توسط باهاوس به خصوص نوشته های گریپوس و موهولی ناگی جنبش جدیدی در معماری اروپای مرکزی پدید آمد.

ساختمان باهاوس ، تصویر چپ در وایمار ، تصویر راست در دسائو

ساختمان باهاوس ، تصویر چپ در وایمار ، تصویر راست در دسائو

در سال 1928 م. گریپوس برای آن که بتواند به کار معماری بپردازد ، از مدیریت باهاوس دست کشید. پس از او به ترتیب هانس مایر[10] و میس وان در روهه اداره مدرسه را به عهده گرفتند. دو سال بعد با روی کار آمدن دولت نازی ، باهاوس به برلین انتقال یافت و در سال 1933 م. توسط نازی ها بسته شد و هنرمندان آن مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و تبعید شدند و در مکان هایی دور در کشورهای به کار خود ادامه داده و به آموزش مشغول شدند. بدین طریق آموزه هایی که در این مدرسه شکل گرفت به بسیاری از کشورها راه پیدا کرد ؛ و در دهه های 1930 و 1940 م. به عنوان نماد «مدرنیته» شناخته شد و در سال های بعد نیز پیروانی داشت.


پانویس

1.میس وان در روهه (Mies van der rohe) : لودویگ میس وان در روهه ؛ معمار آلمانی (1969-1886). از رهبران مکتب ناب گرایی در معماری مدرن به شمار می آید. در آثارش از کاربستهرگونه آرایه و یا مصالحی که تغییر پذیر باشد خودداری می کرد و در عوض به تناسب دقیق و صحت مکانیکی توجه داشت. او چند سال مدیریت باهاوس را به عهده گرفت و پس از انحلال این مدرسه به آمریکا مهاجرت کرد.

2.مارکس (Marcks) : گرهارت مارکس ؛ پیکره ساز و چاپگر آلمانی (1967-1889). در باهاوس آموزش دید و مدتی کارگاه سفالگری این مدرسه را اداره کرد. مجسمه هایش به موضوع بدن برهنه منحصر بودند و سبکی نزدیک به شیوه کار بارلاخ و لمبروک داشتند.

3.آلبرز (Albers) : ژوزف آلبرز ، نقاش ، طراح و معلم آلمانی (1976-1888). در زمره برجسته ترین رنگ پردازان سده بیستم بود. او کتابی درباره نظریه رنگ نوشت که هنوز هم معتبر است. پس از دهه 1940م. ترکیب بندی های او از مربع هایی بر هم نهاده شده تشکیل شده بود که در رابطه با هم عمق و فاصله ایجاد می کردند. نقاشی های او را پیش درآمد اپ آرت می دانند.

4.فاینینگر (Feininger) : لیونل فاینینگر ؛ نقاش ، چاپگر و نویسنده آمریکایی (1956-1871). هنرمندی است که از ترکیب کوبیسم فرانسوی و تجریدگرایی آلمانی به سبک نیمه انتزاعی و ظریف دست پیدا کرد. نقاشی های او بازتابی از همه تاثیراتی بود که از محیط زندگی اش گرفته بود. آخرین نقاشی های او نقشی مهم در شکل گیری جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی داشت.

5.ایتن (Itten) : یوهانس ایتن ؛ نقاش و معلم سوییسی (1967-1888). از معلمان مدرسه باهاوس بود و با کاندینسکی ، کله و آلبرز انجمنی برپا کرد. او تجربه ها و نظریه های دوران معلمی خود را را در کتابی تحت عنوان «هنر رنگ» به انتشار درآورد. این کتاب همچنان معتبر بوده و به فارسی نیز ترجمه شده است.

6.کاندینسکی (Kandinsky) : واسیلی کاندینسکی ؛ نقاش ، چاپگر ، نویسنده و معلم روسی (1944-1866). از شخصیت های برجسته و اثرگذار در هنر سده بیستم به شمار می رود. او را پیشگام نقاشی انتزاعی می دانند. کاندینسکی به همراه مارک و مارکه ، گروه سوار کار آبی را بنیان گذاشت و دست به انتشار کتاب درباره عنصر معنوی در هنر و سالنامه سوار آبیفام زد.

7.کله (Klee) : پل کله ؛ نقاش ، طراح ، معلم و نویسنده سوییسی (1940-1879) از شخصیت های برجسته هنر مدرن به شمار می آید. مراحل تحول کارش را می توان با اکسپرسیونیسم ، دادئیسم ، سور رئالیسم و اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوند داد اما خود او در هیچ یک از جنبش های نامبرده شده شرکت نداشت. او در باهاوس و هنرکده دوسلدورف به تدریس پرداخت. با کاندینسکی ، یاولنسکی ، فاینینگر گروه چهار آبی فام را تشکیل داد.

8.موهولی ناگی (Moholy-Nagy) : لاسلو موهولی ناگی ؛ حجم ساز ، نقاش ، طراح ، عکاس ، معلم و نویسنده مجارستانی (1946-1895). از برجسته ترین هنرمندان پیشتاز سده بیستم به شمار می آید. در شخصیت خلاق او هنرمند و دانشمند به هم آمیخته اند. او در ابتدا تحت تاثیر سوپره ماتیسم مالویچ قرار گرفت.سپس مدتی با لسیتسکی کار کردو پس از آن سراسر عمر خود را به آزمایش در عرصه کنستروکتیویسم اختصاص داد. او در سال های 28-1923 در مدرسه باهاوس به تدریس مشغول شد و در این سال ها به تجربه هایی در عکاسی بدون دوربین ، ساختن حجم های متحرک و استفاده از مواد جدید در هنر دست زد. هدف او آشکار سازی کنش ها و نیروهای متقابل در شکل ها ، سطوح و رنگ های مختلف بود.او در سال 1937 م. به امریکا رفت و در شیکاگو «نیوباهاوس» را بنیاد نهاد که بعدها بنیاد طراحی نام گرفت.. در سال 1939 کتابی با عنوان دید نو نوشت و در عرصه های طراحی صحنه ، طراحی حروف و طراحی صنعتی فعالیت کرد.

9.شلمر (Schlemmer) : اسکار شلمر ؛ نقاش ، پیکره ساز ، طراح صحنه ، معلم و نویسنده آلمانی (1943-1888). هنرمندی که تلفیقی نو از هنر بصری ، رقص و تئاتر پدید آورد. چند سال در مدرسه باهاوس به تدریس حجاری پرداخت. او نحن تتاثیر کوبیسم قرار گرفت و از نخستین نقاشی هایش علاقه خود را به ساختار تصویری و انتظام صوری نشان داد. او در نقاشی ها ، نقش برجسته های دیواری و مجسمه هایش از مصالح مختلف بهره می گرفت و پیکره ها را تا حد روابط موزون سطوح تخت و حجم های توپر و توخالی ساده می کرد.

10.مایر (Meyer) : هانس مایر ؛ معمار سویسی (1954-1889). او پس از والتر گروپیوس دومین مدیر باوهاوس در دسائو از 1928 تا 1930 بود. او بر آن بود که معماری بیشتر فن است تا هنر و معمار باید ساختمان‌هایی طرح کند که ارزان تمام شود و طرح باید با کارکرد اجتماعی آن متناسب باشد.

نظر کاربران

avatarنظر خود را ارسال کنید